درست با شروع تو دلم تمام می شود
و با وجود سوختن دوباره خام می شود
دوباره بعد رفتنت وداع-بغض می کنم
چو می رسی لبم پر از غزل-سلام می شود
اگرچه کشته ای مرا تورا حلال می کنم
ولی چرا وجود تو به من حرام می شود
بیا به من سری بزن ببین که بی حضور تو
چقدر خلوتم ز غم پر ازدحام می شود
بدون تو میان های و هوی های زندگی
دوباره بحث تلخ نان و ننگ و نام می شود
و باز در حضور تو من اعتراف میکنم
درست با شروع تو دلم تمام می شود
از: ابوالفضل توکلی

نوشته شده در  شنبه 25/12/1386ساعت  1:5 عصر  توسط سیمرغ 
  نظرات دیگران()

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[28/3/1387- 1:39 ع] عذرخواهی از همه دوستام بخصوص دوستان پارسی بلاگی:
[19/3/1387- 4:39 ع] خوزستان من
[13/3/1387- 9:21 ص] امام
[1/3/1387- 2:12 ع] دعا میخواهیم!
[25/2/1387- 1:24 ع] تبریک
[22/2/1387- 2:35 ع] هستم اگر میروم
[14/2/1387- 9:35 ص] عذر
[7/2/1387- 2:28 ع] به یاد؟
[31/1/1387- 4:25 ع] پیروزی مدرن!!
[26/1/1387- 10:24 ص] و باز درد : این بار شیراز
[25/1/1387- 9:56 ص] زندگی
[20/1/1387- 2:29 ع] تباهم می شوی آیا؟
[18/1/1387- 1:18 ع] سلام مسیح عزیزم، ...
[27/12/1386- 9:27 ص] همولایتی!
[21/12/1386- 10:31 ص] عجب از این سیاه شهر
[آرشیو شده ها]