این تعطیلات نوروزی فرصتی بود واسه دور هم جمع شدن: یه شب با بچه های فامیل (بازه ی سنی 17 تا 47 سال) دور هم نشسته بودیم و یییهو حرفمون کشید به کارتون ها و شخصیتهای برنامه کودک....و این جرقه ای شد برای پست امروز من:
بچه ها من خلاصه ای از اونچه تو ذهنم مونده رو میگم اینجا. شما هم کمکم کنین. خیلی سعی کردم کسی (!!) از قلم نیفته اما ممنون میشم اگه از کاراکتر مورد علاقه تون یادنکرده م بهم بگین.
تقدیم به شما به یاد پاکی های بچگی!
::سندباد، علی بابا و بابا علاالدین
::پلنگ صورتی، مورچه و مورچه خوار و بازرس و دودو دستیار کودنش که من عاشقش بودم با اون صدای دوبله که الحق نظییییییییییییییر نداشت!
:: پسرشجاع، شیپورچی و دار و دستش. جمعه ها نشونش میداد یادمه همیشه بابام ظهرای جمعه که میخواس بخوابه میگفت: واسه پسر شجاع منو بیدار کنین! که البته همیشه وقت این کارتن لالا بودن حضرت آقا!!
:: بل و سباستین؛ وفاداری بل رو خیلی دوست داشتم.
::نل و بابا بزرگش و اون یارو که موهاش روی صورتش بود و معلوم نبود کیه. آی از دست بابا بزرگ نل حرص می خوردم. آی حرص می خوردم. آخر پیرمرد خرفت بود. ...و اون عروسکهایی که نل میساخت و هرجا می رفت هدیه میداد! پارادایس...که بعدا فهمیدیم همون پردیس (بهشت) خودمونه!
:: رابین هود و پرنس جان و داروغه ناتینگهام و ماره هیس هیس. عاشق ماره بودم وقتی حرف میزد. اون مرغ چاغه که با پرنسس بازی می کرد هم آخر خنده بود. از میون بچه ها هم لاک پشته آخر دلقک و پپه بازی. وای یادش بخیر وقتی رابین هود رو نشون میداد یعنی که دیگه نوروز شده!!
::پینوکیو و فرشته مهربون! و صد البته گربه نره و روباه مکار. از دست کارای پینوکیو و بی شعوریش هم کلی لجم می گرفت.
::سرنتی پیتی و کاپیتان اسکاچ که دنبال جزیره بود. پیلا پیلای وراج و پری دریایی ممنوع التصویر!! : خانم لورا که همیشه تو فکر بودیم این کیه که هیچوقت نشونش نمیده؟؟
:: گوریل انگوری. با اون ماشینش که شبیه دوو ماتیز بود
:: جیمبو. جیمبو. جیمبوووووووووووووووووووووو
:: یونیکو. می دونم که خیلی ها دوستش دارید. اسب شاخدار افسانه ای.
::بارپابابا عوض میشه!
::تام و جری! یا همون موش و گربه . کلی دلم واسه تام می سوخت. همش بد بیاری میاورد. ولی در عوض اون جری خیلی بد بود. حالم ازش بهم میخورد. همیشه دوست داشتم تام حالش رو بگیره.
::رامکال! باحال ترین کاراکترش اون کلاغه صابون دزدش بود که بالای کلیسا خونه داشت. استر لینگ: که همیشه خدا کت و شلوارش تنش بود!! اسم سگش چی بود؟ آهان: ووزت... و اون اسکانکهای بدبو که......!!
:: بنر و عمو جغد شاخدار. دوست دختر بنرو یادتونه؟ : سو. اون سنجابه رو یادتونه که همیشه مخالف بود؟ یه بار همه سنجاب ها گفتند که بریم بنر رو پیدا کنیم بعد اون گفت من مخالفم. بهش گفتن اینبار با چی!! گفت: با اینکه نریم بنر رو پیدا کنیم.
:: پروفسور بالتازار با اون آهنگ باحالش. بال بالتازار. بال بالتازار. بالتازااااااااااااااااااار
::تنسی تاکسیدو و کمد آقای ووپی که همیشه شبیه کمد خودم بود.
:: دهکده حیوانات. ببره با اون کمر قیتونش و ادعاش خیلی باحال بود.(همین کارتون بود دیگه یا اشتباه می کنم؟)
::بامزی قوی ترین خرس جهان و شلمان که همیشه تا ساعتش زنگ می زد همون جا می خوابید.
::لولک و بولک که عاشق جفتشون بودم
:: پاپای ملوان زبل با اون زن دراز کودنش
:زبل خان اینجا؛ زبل خان اونجا؛زبل خان همه جا! کیف می کردم وقتی زبل خان حرف می زد و اون تیکه اولش که دست می کرد و یه شیره میومد رو خیلی دوست داشتم.
:: ای کیو سان که تریپ با سایو جان داشت. منو بگو که اولش فکر میکردم این ای کیو و سایو با هم دوستن ولی بعد که بدون سانسورش رو دیدم فهمیدم نه بابااااااااااااااا.............
:: خانواده دکتر ارنست با اون دختر مشنگشون: فلونه؟ همیشه فکر می کردم یه آدم چقدر می تونه خنگ باشه. فرانک داداش بزرگه بود که بعدابا فداکاری کاپیتان به خونواده رسید. و جک داداش کوچیکه. و اون جوونورشون:... که چون چهارشنبه پیداش کرده بودن اسمشو گذاشتن مرکر
:: هاکل بری فین که همیشه یه پاچه شلوارش بالاتر از اون یکی بود و اون یارو سرخپوسته. اسمش اینجونجو بود؟
:: پت و مت! واااااااااااااااااییییییی اینارو که دیگه ته ته ته خرابکاری بودند.
:: سه کله پوک با اون دماغ های گندشون و حرف زدن باحالشون
::واتو واتو! آهنگ اول کارتونش رو خیلی دوست داشتم.
:: الفی اتکینز و باباش که همیشه پیپ می کشید
::یوگی و دوستان. زیاد با این یارو یوگیه حال نمی کردم ولی سوسمار توش حرف نداشت!
:: موش کوهستان
::دور دنیا در 80 روز ... آقای فاگ... راستی اسم زنه چی بود؟ که اهل هندوستان بود و یه بار که برف دیده بود داشت از شادی میمرد؟
::آنت و لوسین. مرگ من آنت لجباز بود. گرچه همیشه هم لوسین رو سرزنش میکردم واسه اتفاقی که اون باعث شد واسه داداش آنت بیفته. اسم داداش کوچیکه چش آبی آنت یادم نیس.
::بچه های مدرسه والت. یکی از تاثیر گذارترین قسمتاش اون داستانی بود که واسه فرنچی تعریف می شد قضیه یارو پسره خلافه و مادربزرگش. دوسش می داشتم فراوون
::هاج! زنبور عسل و اون مانتیز سبز بدجنسش که کلی من رو می ترسوند!
::نیک و نیکو. جفتشون حالم رو بهم می زدن ولی باحالترین کاراکتراشون اون سوسکای خاک قلطون بودن که همش به جون هم غر می زدن
::میتی کومون. مامور مخصوص حاکم بزرگ.این علامت حاکم بزرگه! همشون رو دوست داشتم. زونبه هم که جای خود داشت آخرت یه سگ بود. همیشه دوست داشتم یه سگ اینجوری میخریدم.
::باخانمان (پرین و مادرش با اون الاغه : پاریکال) و سگش : بارون...
::بابا لنگ دراز با شرکت جودی ابوت. جودی رو دوست داشتم جودی یعنی مقاومت!! ولی اون دوست بدجنس پولدارش رواصلا!
:: حنا! دختری در مزرعه! آخیییییییی. از همون بچگی آهنگش رو که میذاشت میخواستم گریه کنم. دلم برای حنا خیلی میسوخت.
::گالیور و کاپیتان لیچ و جمله معروفش: گالیور نقشه رو رد کن بیاد بعلاوه کوتوله های تو دستش مثل فلرتیشیا و اون: من می دونم نمیشه!
::مهاجران. دکتره با سبیلاش و آقای پتیبل که واقعا زشت بود و سگشم مثل خودش. از اون خواهر کوچیکه لوسیفر بود چی بود حالم بهم می خورد بهم می دادنش خفه اش می کردم چون همیشه دردسر درست می کرد. اون قسمتی که حافظه شو از دست داده بود!! چه حالی میکرد واس خودش!! کلارا...آخی...آبجی بزرگه بود آره؟ اسم بقیه شونو یادتونه؟
:: مگ مگ و دوستان و اون ماره نیش نیش با رفیق تپل خنگش. خوراکم اون تلوزیویه بود که مثل اجل ناغافل ظاهر میشد.
::ممول و دختر مهربون. من با شخصیت اسکار خیلی حال می کردم. خواهر اسکار: گریس... وای هم دوسش داشتم که شر بود و هم بدم میومد که خیر نداشت!حسود!
:بلفی و لی لی پیت با مونگاااااااااااااااااال!
::بینوایان.کوزت و خانواده تناردیه و البته شهردار مادلن و بازرس ژاور. بینوایان همه قستهاش زیبا بود و بازم باید بگم که از دیدن خانواده تناردیه واقعا رنج می بردم.
:: چوبین و برونکا. باحالترین قسمتش مبارزه اش با برونکای دماغ گنده بود. کیف می کردم می دیدمش وقتی چوبین این ور و اون ور می پرید. کاراکتر باحالش هم همون جغده بود(یه خبر بد... یه خبر بد...)
:: مسافر کوچولو. آهنگ اولش کلی غمگین بود ولی من عاشق اون شال دور گردنش بودم.
:: اون سه برادر عروسکی جنگنده نمی دونم چینی بودن یا ژاپنی که یکیشون زور داشت یکیشون باهوش بود و اون یکی هم بین این دو تا. : لیوبی... شانکفی...چقدر حال میکردم از عروسکهایی که چشاشون عین چش آدم میچرخید. گردنشون و همه بدنشون درست مث آدما ساخته شده بود: ایول داشت!
:: اون کارتونه که یه روباته بود که قلب نداشت و یه مترسک راه می افتن می رن با اون دختره. اسمش اصلا یادم نمیاد ولی داستانش و کاراکتراش رو خیلی دوست داشتم. : جادوگر شهر "اور" ؟؟؟
:: پت پستچی با اون آهنگ معروفش.
:: لوک خوش شانس و 5 برادر به ترتیب قد .برادران دالتون. برادر کوتوله هه و درازه همیشه اشک من رو از خنده در میاوردن. عشقم سگه بود: بوشفک و حرفاش! و جالی: اسب لوک!
:: دامبو فیل گوش دراز : فقط واسه یک بار دیدن دوسش داشتم!
:: گوفی. بهترین قسمتش، ببر بنگالش بود. وقتی شروع می کرد به تعریف از ببر بنگال. درنده ترین، قوی ترین، شجاع ترین وووو. وقتی هم نعره می زد اون زبون کوچیکش معلوم میشد خیلی فاز میداد! گوفی جونم کجایییی.
:: شود و جعفری رو یادتون هست؟ این یکی و حتی 40 به بالاها هم یادشونه!! من شود رو دوست داشتم فراوون با اون صدای باحالی که روش گذاشته بودن.
:: برداران شیردل. یوناتان و اسکورپان. خیلی رویایی بود و هیجان انگیز. مخصوصا وقتی کسی می گفت قراره بره اون ور دره. قسمت آخرشم که اژدهاهه میومد بیرون رو خیلی دوست داشتم. فقط حیف کیفیتش پایین بود و البته کارتن هم نبود. فیلم بود.
:: کایوت و بیپ بیپ هم هرچند خیلی کم توی دوره ما نشون می داد ولی بیچاره کایوته که همیشه آخر بدبیاری بود.
:: ان شرلی با موهای قرمز....من که مرده ی دیوونه گریاش بودم!!!! ابدا از دست نمیدادم هیچ قسمت این کارتونو!
:: و اما حسن ختام اون برنامه عروسکی که یه شتر و روباه و شیر داشت با صدای معروف شتره که می گفت ای وای بر من...ای روباه بدجنس. کسی اسم اون مجموعه رو می دونه؟
چقد جای کارتونهای باحال خالیه تو برنامه کودک الان نه؟ از شما چه پنهون الانم عشق میکنم با درجستجوی نمو شرک فرار جوجه ای...که البته همه شون فیلمن نه کاتونی که از برنامه کودک بشه دید. منتظر کامنتاتونم که بگین چی یا کی از قلم افتاده ها.