بی منظور و بی مناسبت نیس. اما چون سکوت رو اجباراً همراهمون کرده ن، رفیق نیمه راه نمیشم! و همچنان این رفیق ناخواسته رو مشایعت میکنم شاید بره خونه خودش ! :
شما چی؟میدونید این شعر برای کیه؟
کبوترانه پریدید، خوش به حال شما
قفس چگونه نشد مانع وصال شما؟!
همین که بال گشودید، آسمان لرزید
و عرشیان صله دادند در قبال شما
قسم به عشق، به نام نجیب آن سوگند
ندیده است کسی در مثل، مثال شما
میان آتش و خون، عاشقانه رقصیدید
که جاودانه رقم خورده بود فال شما
و ما نظاره گران عروجتان بودیم
چه عاشقانه عروجی! خوشا به حال شما
سفر!چه رسم قشنگی!سفر به عرش خدا
سفر به خیر!سفر خوش! سفر حلال شما
....فقط انقد بگم که این حرف مرحوم قیصرامین پور برام تداعی شد:
صدای تو مرا باز دوباره برد
به بوی لحظه های بی بهانگی
که دل به گریه ها و خنده های بی حساب میزنیم
به " آی روزگار ..."های حسرت دروغکی
غم فراق دلبر به خواب هم ندیده ی همیشه بی وفا
به جور کردن سه چهار بیت سوزناک زورکی
به رفت و آمد مدام بادها و یادها
سوار قایقی رها
به موج موج انتهای بی کرانگی
دوار گردش نوار ...
مرور صفحه ی سفید خاطرات خیس ...
صدا تمام شد!
سرم به صخره ی سکوت خورد ...
آه بی ترانگی!
:" غزل "