عجب از این سیاه شهر
عجب از این سیاه شهر
که مرد و زن ، سیاه ها سپیدها ، همه شبیه یکدگر
عجب ز تو ، عجب ز من
که درد هایمان یکی است ، نگاه یخزده ، خوشی و غصه هایمان ، نت صدایمان یکی است
عجیب نیست که آسمان روی سر ، دروغ ها فریب ها
که حرفهایمان یکی است ، صدای پایمان یکی است
سلاممان کلاممان ، مرض ، دوایمان یکی است
غریبگی و دوستی ، صدای سازهایمان ، صدای گریه هایمان و اسم هایمان یکی است
عجب از این سیاه شهر
که قصه های مردمان ، صدای خنده های آب
و خانه های روی هم و تپه های عاشقی
همه شبیه یکدگر.............همه یکی است