سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
غریب آشنا
  • غریب آشنا ( پنج شنبه 93/6/6 :: ساعت 10:22 عصر)

    سلام

    خیلی وقته نیستم...شرمنده م دوستان. برا شفای پدرم دعا کنین. دیگه دارم کم کم امیدمو از دست میدم.... کاش اون روح تمیز و سالم سال 76 رو داشتم تا همونجور که از ائمه شیعه شفای مادرمو گرفتم الان سلامتی پدرمو میگرفتم. میدونم که دیگه ندارم...پس دوستان، شما دعا کنین براش. دلم داره میترکه. 
    دعا کنین. چقدر سخته ببینی جلو چشمت داره پرپر میشه عزیزت و تو هیچ کاری نمیتونی بکنی. بدترین شکنجه س. 



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( جمعه 92/8/24 :: ساعت 5:16 عصر)


    فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
    میراث حسین ، درد و داغ و غم نیست
    جان مایه نهضت حسینى این است
    "هرکس که به ظلم تن دهد، آدم نیست "



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( سه شنبه 92/8/7 :: ساعت 3:34 عصر)

    من "ارگ بم" و خشت به خشتم متلاشی
    تو "نقش جهان"، هر وجبت ترمه و کاشی
    در هر نفس این است دعایم همه جانا
    در زیر و بم خاطره آزرده نباشی.....



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( سه شنبه 92/7/9 :: ساعت 7:33 عصر)


    هرچند دیر آمدی اما چقدر زود
    باران مسیر بدرقه ات را گرفته بود
    چشم مرا ندیدی تا روشنت کنم
    با نقطه های روشن شب های این حدود

    سمتی که آسمان و زمین می خورد به هم 
    گویا برای تو افقی تازه می نمود 
    راه به هم رسیدن ما توی قصه ها ست 
    شاید زدی دوباره به خوابم ، ولی چه سود
    در قصه ها همیشه یکی بود و ... آن یکی ...
    هر بار بغض کرده مرا گنبد کبود 
    پک می زنم درون خودم ... آه، آه،آه
    خاکسترم نشسته در این حلقه های دود 
    بود و نبود من تویی، اما برای تو
    فرقی نداشت اینکه یکی بود یا نبود

    از اصغر معاذی



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( جمعه 92/5/18 :: ساعت 3:40 صبح)

    با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد
    بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد
    ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ
    همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد
    با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم
    عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد
    حمد را خواندم و آن مَدّ «ولاالضّالین» را
    ننموده ز ته حلق ادا رفتم و شد
    یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی
    گفتم ای مایه هر مهر و وفا! ، رفتم و شد
    همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین
    سرخوش و بی خبر و بی سر و پا رفتم و شد
    «لن ترانی» نشنیدم ز خداوند چو او
    «ارنی» گفتم و او گفت «رئا» رفتم و شد
    مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟
    من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد
    تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست
    من خدا گفتم و او گفت بیا ، رفتم و شد
    مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید
    فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد
    خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون
    پیر من آنکه مرا داد ندا ، رفتم و شد
    گفتم ای دل! به خدا هست خدا هادی تو
    تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد 



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( شنبه 92/4/15 :: ساعت 2:14 عصر)

    روز و شبهای بسیار سنگینی رو سپری میکنم

    انگار که دیگه تفاوتی نیس بین هیچکدومشون....هر دو تیره و طولانی...

    خواهش میکنم ازتون دعام کنید دوستان



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( جمعه 92/3/31 :: ساعت 7:56 عصر)

    شعر استاد قیصر امین پور برای دکتر شریعتی

    این شعر را مرحوم قیصر امین پور در سالگرد درگذشت دکتر شریعتی در خرداد1369سروده است. روحش شاد.

    خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
    این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
                      آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
                      ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
    ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
    ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
                      آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
                      مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
    مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
    مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
                     ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
                     با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
    از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
    دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
                    این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
                    این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
    دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
    با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( دوشنبه 92/3/27 :: ساعت 1:50 عصر)

    من ساده بودم
    آنقدر ساده که وقتی درختی زیر شلاق باد کمر خم می کرد
    شانه هایش را به شانه های من تکیه می داد
    و گنجشککان جوجه هایشان را به دایگی من می سپردند
    اما....
    چندیست سنگ شده ام
    سنگ سخت
    با این همه نمی دانم چرا گاهی دست دلم مانند بید کنار جوی می لرزد
    و گوشه چشمانم تر می شود
    10/3/91
    13:30



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( سه شنبه 92/1/27 :: ساعت 3:22 عصر)

    یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست
    از اون حرفای تلخی که مث شعر فروغ زیباست

    از اون حرفا که یک عمره به گوش ما شده ممنوع
    از اون حرفای بی پرده شبیه شعری از شاملو

    از اون حرفا که می ترسیم از اون حرفا که باید زد
    از اون درد دلای خوب از اون حرفای خیلی بد

    نگفتی و نمی گم ها حقیقت های پنهونی
    از اون حرفا که می دونم از اون حرفا که میدونی

    به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
    منم مثل تو می دونم تو این خونه نمی مونم

    یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینه ست
    مث فریاد نسلی که پر از عشق و پر از کینه ست

    پر از ناگفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه
    دلش طاقت نمیاره، همه حرفامونو میگه

    همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست
    همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته ست



  • کلمات کلیدی :

  • غریب آشنا ( شنبه 91/12/26 :: ساعت 3:23 عصر)

    دعای تحویل سال به زبان پارسی

    گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین
    روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
    ای تو یزدان ای تو گرداننده‌ ی مهر و سپهر
    برترینش کن برایم این زمان و این زمین

    نوروز 1392 بر همه دوستان گرامی خجسته.



  • کلمات کلیدی :

  •    1   2   3      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    دعا میخوام
    کربلا
    ارگ بم
    سمتی که آسمان و زمین می خورد به هم
    رفتم و شد
    دعا
    به یاد دو استاد مهر
    سنگ
    یه حرفایی همیشه هس
    دعای تحویل سال به زبان پارسی
    آه ها...
    تن بی سر
    بال های کودکی
    پنج سال
    اصلا دلم تنگ نشده
    [همه عناوین(109)][عناوین آرشیوشده]